A+ R A-

تبلیغات

رجیران

بهروز رهبری فرد

بهروز رهبری فرد

* بهروز رهبری فرد عزیز و کاپ مسابقات اولین دوره لیگ برتر  .......         آزادی -  تیر ماه ۱۳۸۱

============================

 

 ستاره سالهای نچندان دور فوتبال ایران و مدافع توانا و شایسته ی باشگاه پرسپولیس , با کارنامه ی درخشان و بیاد ماندنی از جمله کسب  ۵ عنوان قهرمانی لیگ سراسری و یک جام حذفی  ....... بهروز عزیز , مدافع متعصب سرخپوشان که برای سالها نماد وفاداری به پیراهن و باشگاه پرسپولیس بود , همچنان در قلب هواداران واقعی فوتبال  , جای دارد . 

 

 سال ۱۳۷۲ , فصلی دشوار برای سرخپوشان بود .... کناره گیری علی پروین از فوتبال , که بسبب عدم نتیجه گیری تیم ملی در رقابتهای انتخابی جام جهانی ۱۹۹۴ , منجر به ان شد کهپس از سالها ,  کادر رهبری سرخپوشان دستخوش تغییر گردد . با خروج پروین از فضای فوتبال ایران , تعدادی از ستاره های پرسپولیس نیز از جمع سرخپوشان جدا شدند بنابر این لزوم جایگزینی و  جذب تعدادی بازیکنان جوان و آینده دار , اجتناب ناپذیر بنظر می امد ... از سوی دیگر تیم فوتبال نظامی فتح که در دسته اول باشگاه های تهران فعالیت داشت ,  دارای  تعدادی بازیکن خوب و آینده دار بود که نظرها را بخود معطوف کرده بودند یکی از آن جوانها , بهروز رهبری فرد بود . مدافعی که در خط دفاع فتح همراه با نادر خمس آبادی و مجتبی حسینی روزهای موفقی را سپری میکرد . اما  سرانجام در واپسین روزهای سال ۱۳۷۲ , بهروز به پرسپولیس پیوست ......  

 

 رهبری فرد  اما در ابتدا , کاری بس دشوار پیش روی داشت ...... سرخپوشان در مدتی کوتاه , مجدد به یک تیم پر ستاره , تبدیل شدند . بنابر این , فضا برای چهره های جوانی چون بهروز , بسیار اندک شد .  اما مصدومیت امیر موسوی نیا که در اواخر فصل ۱۳۷۳ رخ داد  , بهترین فرصت را برای بهروز پدید اورد تا در سمت راست خط دفاع سرخپوشان , حضوری موفق و موثر داشته باشد . اگر چه بهروز در فاز تهاجمی , همپای موسوی نیا موفق نبود اما , قابلیت های دفاعی اش بمراتب بهتر و مطمئن تر از او بود . بنابر این موفق شد , بطور کلی نظر کادر فنی ( حمید درخشان ) را نسبت بخود , جلب کند .... و در دی ماه همان سال , نخستین دربی اش را در شهر آورد ۳۸  تجربه کند .  شهر اوردی عجیب و پر حاشیه که محرومیت ۱۱ سرخابی ها را بهمراه داشت . ان روز او جوانترین و شاید کم تجربه ترین چهره میدان بود !! .....    

 بهروز اما از ان پس , برای ۱۳ فصل متوالی ( بجز یک فصل ) بخشی از ساختار منظم خط دفاع سرخپوشان و از چهره های محبوب و دوست داشتنی نزد هواداران بود آنگونه که سرانجام , بازوبند سرخ را نیز بر بازوی اش بست . او در این مدت  ۲۵۲ بار پیراهن پرسپولیس را بر تن کرد و ۲۰ بار نیز موفق به گلزنی شد تا علاوه بر اینکه در تاریخ باشگاه از نظر تعداد بازی , صاحب رتبه پنجم باشد یکی از موفقترین مدافعان تاریخ پرسپولیس نیز معرفی شود .  

 بهروز رهبری فرد

 

 برای سالها " بهروز رهبری فرد "   رکورد دار کسب عنوان قهرمانی در لیگ باشگاه های ایران بود .... تا پیش از ظهور پدیده ای بنام سید جلال حسینی , بهروز با کسب ۶ عنوان قهرمانی در رقابتهای لیگ سراسری , موفق ترین بازیکنان تمام  ادوار فوتبال ایران بود و باید در نظر داشت که  در شرایطی , شاید بهروز میتوانست همچنان تا به امروز موفقترین بازیکن تاریخ فوتبال باشگاهی ما  باشد .  بعنوان مثال ,  او و پرسپولیس در شرایطی فصل ۱۳۷۳ را با ناکامی در  نیمه نهایی به پایان بردند که اغلب کارشناسان آنها را شایسته ترین تیم جهت احراز عنوان قهرمانی میدانستند .   

  با اینحال نخستین عنوان قهرمانی را بهروز در زمستان سال ۱۳۷۴ و در یک فصل رویایی و خاطره انگیز بدست آورد . سالی که سرخپوشان , علیرغم سپری نمودن یک نیمفصل سخت و دشوار , سرانجام توانستند گام به گام فاصله فراوان بوجود امده تا صدر جدول را  از میان برداشته و  یک هفته مانده به پایان , قهرمانی شان را مسجل نمایند .

 سال بعد از ان , بهروز دومین قهرمانی اش را نیز تجربه کرد .... با یک تفاوت که اینبار , سرخپوشان تحت هدایت برانکو ,  " مقتدرانه "  جام قهرمانی را بالای سر بردند . بهروز اما روز به روز پخته تر و با تجربه تر عمل میکرد . فصل ۱۳۷۶ , سرخپوشان بجهت وقفه ای که در انجام مسابقاتشان بوجود آمده بود , بناچار از لیگ سراسری کناره گیری کردند و بدین صورت بجهت برنامه ریزی نادرست کمیته برگزار کننده لیگ ,  او یک فرصت عالی دیگر را برای کسب عنوان قهرمانی لیگ از کف داد . 

 فصل ۱۳۷۷ را شاید بتوان نقطه اوج دوران حضور بهروز رهبری فرد در پرسپولیس دانست ...... در این فصل , بهروز و سرخپوشان , فاتح هر دو جام فوتبال باشگاهی ایران ( لیگ و حذفی ) شدند .

 

پرسپولیس ۱۳۷۷ * بهروز رهبری فرد و پرسپولیس , فاتح هر دو جام فوتبال باشگاهی ایران در فصل ۷۸ - ۱۳۷۷

ایستاده : نادر محمد خانی , داود فنایی ,  رهبری فرد , انصاریان , گل محمدی و افشین پیروانی

نشسته : جهانبخش جعفری , علی باغمیشه , بهنام سراج , علیرضا امامی فر و نعیم سعداوی

===============================

 

  فصل ۱۳۷۸ , بار دیگر بهروز رهبری فر و پرسپولیس قهرمان لیگ سراسری ایران شدند . در این فصل , او  گلزنی در شهر آورد تهران را نیز ضمیمه کارنامه پر بارش کرد تا بیش از پیش در قلب هواداران پرسپولیس جای داشته باشد  . گلی که در یک شهر اورد جنجالی دیگر و از روی یک ضربه پنالتی بثمر رسید .......  و سرانجام , پنجمین و آخرین عنوان قهرمانی لیگ را با پرسپولیس در فصل ۸۱ - ۱۳۸۰ ( اولین دوره لیگ برتر ) بنام خود ثبت کرد .

 با تغییر مدیریت در پرسپولیس , شرایط برای مدافع با تجربه سرخپوشان دشوار شد آنگونه که بناچار در فصل ( ۸۳ - ۱۳۸۲ ) به باشگاه پاس پیوست .... در غیاب او اما , یک پرسپولیس پرستاره تشکیل شد ولی ان تیم پر ستاره , نتوانست موفقیت سالهای قبل را تجدید کند و با رتبه پنجمی فصل را به پایان برد ولی بهروز رهبری فرد در پاس , باز هم عملکردی موفقیت امیز داشت  و یک عنوان قهرمانی دیگر را نیز جشن گرفت . 

 پس از یک فصل غیبت اما , بهر روی بهروز به خانه خویش بازگشت .... از آن پس , او دو فصل دیگر برای پرسپولیس بمیدان رفت و سرانجام  در کمال شگفتی , مسئولان  ,  پس از ۱۳ سال  و در شرایطی که آن روزها کاپیتان سرخپوشان نیز بود , عذر او را خواستند !! ...... با اینحال اما همان  ۶ عنوان قهرمانی لیگ سراسری , برای  سالها ( تا پیش از سال ۱۳۹۷ ) او را صاحب عنوان ارزشمند پر افتخار ترین بازیکن تاریخ فوتبال باشگاهی ایران نموده بود . 

 علیرغم این کانامه درخشان اما , رزومه ملی رهبری فرد آنگونه که باید , پر بار نیست که البته جای سوال نیز دارد  .... موضوعی که شاید بیش از  قابلیت های فنی  به خلق و خوی او مرتبط  باشد .  او بارها بویژه طی سالهای ۱۳۷۶ الی ۱۳۸۰به اردوی تیم ملی دعوت شد اما هر بار بدلایلی روی نامش قلم قرمز کشید . بهر روی دوران حضور بهروز رهبری فرد عزیز در تیم ملی , بسیار کوتاه بود و مهمترین بخش حضور ملی او را , میتوان در رقابتهای غرب آسیا جستجو کرد .....                 

           

استاد علی کاوه تولدت مبارک

علی کاوه

 

 * تبریک ... تبریک .... تبریک ....

===========

چهارم مهر ماه هر سال ,  یک روز بیادماندنی برای مجموعه جام تخت جمشید می باشد . همان خجسته  روزی که  استاد گرامی و مهربان , علی کاوه عزیز , چشم به جهان هستی گشود و با حضور موثر خویش , لحظه های باشکوه ورزش ایران را از دریچه دوربین اش , جاودانه ساخت . نامی که تا همیشه در خاطر علاقمندان ورزش باقی خواهد ماند .

 استاد  علی کاوه عزیز , ضمن  آرزوی تندرستی , بهروزی و شادکامی برایتان  , عرض تبریک روز میلادتان را ار سوی کلیه اعضای مجموعه ی جام تخت جمشید پذیرا باشید . 

 

 

===========

 علی کاوه عزیز , ابتدا عکاسی را نزد استاد فقید حاج اسماعیل زرافشان آغاز کرد  ...

  او در این رابطه میگوید : خدا رحمتش کنه حاج اسماعیل را ............... بخاطر دارم ,هفته اولی که رفتم پیش حاج اسماعیل , فقط تی می کشیدم ... سپس مرا به تاریک خانه فرستاد  . تاریکخانه,  اطاقی کوچک بود که در آن کاغذ سفید رو درون ظرفی حاوی آب و دارو , می انداختند تا بمرور تصویر روی اش ظاهر گردد . برایم جالب بود و و از همان موقع بود که به این حرفه علاقمند شدم .

  سپس مدتی  با هفته نامه ی اجتماعی فردوسی همکاری کرد ....  و پس از آن به موسسه مطبوعاتی اطلاعات پیوست تا از ان پس ,  شاهد یکی از بهترین دوران عکاسی ورزشی ایران باشیم . حضور  او در هفته نامه محبوب " دنیای ورزش " تحت مدیریت استاد بیژن رفیعی , سبب شد تا برخی از بهترین عکسهای ورزشی سالهای دور ما , از دریچه دوربین او ثبت گردد .  آثار استاد از بازیهای آسیایی تهران , جام تخت جمشید , المپیک مونترال , انتخابی جام جهانی ۷۸ .... جملگی , از ماندگار ترین جلوه های ورزش ایران و گواهی  بر شایستگی های فراوان  اوست .

 

علی کاوه

 * استاد علی کاوه عزیز , هنگام فعالیت در هفته نامه دنیای ورزش ..... استادیوم آزادی -  تابستان ۱۳۵۴

=============================

 

   میانه ی سال ۵۴ , استاد کاوه از موسسه اطلاعات جدا شد و به سازمان صدا و سیما پیوست تا از این پس برای واحد مرکزی خبر , عکاسی کند . اگر چه که این انتقال او را قدری از فضای رقابتهای ورزشی دور کرد اما , تعلق خاطرش به ورزش مانع شد تا بطور کامل از جمع عکاسان ورزشی خارج گردد . در آن سالها او برای هفته نامه " رستاخیز " عکاسی میکرد و در کنار ثبت تصاویر اجتماعی , ارتباطش را با جامعه ی ورزش ایران حفظ نمود . مهمترین بخش عکاسی استاد را در ان دوره میتوان در جریان المپیک تابستانی مونرال و همچنین رقابتهای انتخابی جام جهانی ۷۸ جستجو کرد .

 

 

 پس از انقالاب فعالیت های ورزشی استاد با هفته نامه های هدف و تماشا و سپس روزنامه های ابرار ورزشی , خبر ورزشی , ایران ورزشی , فضیلت ....... ادامه یافت . دایره فعالیت های استاد در این دوره زمانی , چنان وسیع و گسترده است که شاید نتوان به همه ی آنها اشاره کرد از جمله این موارد  میتوان به حضور در  ماه نامه های تماشاگران , دنیای کشتی , اسب ... اشاره نمود . کارنامه ای ممتاز و کم نظیر که براستی , همتایی در جامعه ی عکاسی ایران ندارد .   

 

فرهاد کاوه * استاد علی کاوه و فرهاد کاوه , پدر و پسر هنرمند ..........        دهه ۶۰ شمسی

======================= 

 

 

 

 

تبریک به آبی دلان سراسر دنیا

تبریک به استقلال

 

تبریک ...

تبریک ...  تبریک ....

۳ گل زیبا و صعود آبی ترین تیم ایران

 

=====================

برتری شیرین و قاطع , مقابل الاهلی عربستان را , بتمامی آبی دلان سراسر جهان تبریک میگوییم و نیز یک خسته نباشید جانانه  , خدمت بچه های با تعصب  و کادر فنی , بویژه مجید نامجو مطلق عزیز ..... و اکنون " بی صبرانه " چشم انتظار رویش سومین ستاره آسیایی هستیم .

 

=====================

عزیزان علی مهری - محمود خوش آیند و حامد عویدی ( اهواز - خوزستان )

  

پاس ۱۳۵۰

پاس ۱۳۵۰

* هنگ نظامی حسن آقای حبیبی , پاس مقتدر شهربانی ( افتتاحیه جام باشگاه های ایران  )

استادیوم  امجدیه تهران - ۱۲  آبان ۱۳۵۰ - شایسته ها بترتیب از راست ...

ایستاده : محسن شبوئی , ایرج کشاورز , مهدی خمسه , مجید حلوایی , مهدی لواسانی و عالیجناب حسن حبیبی 

نشسته : مهدی مناجاتی , پرویز قلیچ خانی , محمد صادقی , پرویز قاسمی , اصغر شرفی , همایون شاهرخی , کازرانی 

===========================

 

  شاگردان حسن آقای حبیبی , با این ترکیب آرمانی و البته بیادماندنی  ,  آغازگر فصل جدید رقابتهای باشگاه های ایران شدند ... جذب دو بازیکن ملیپوش از باشگاه تاج " پرویز قلیچ خانی و مهدی لواسانی " و نیز جذب یک مهره جوان و آینده دار از خوزستان , بنام " محمد صادقی " سبب شده بود تا پاس بمراتب نیرومند تر از فصل پیش , به مصاف رقیبان بیاید و در همان گام نخست نیز موفق شد , تاج ( قهرمان فصل گذشته ) را با گل اصغر شرفی , مغلوب سازد .

  در آن روز یاران حسن حبیبی , از نظر قوای جسمی و توان بدنی , برتر از شاگردان مستر رایکوف بودند ..... پرویز قلیچ خانی که فصل پیش , کاپیتان آبی ها بود با نظر حسن آقای حبیبی در خط هافبک قرار گرفت تا نبض میانه زمین در دست آنها باشد . در مقابل اما , تدبیر رایکوف برای خنثی نمودن خط هافبک دونده پاس , استفاده از اکبر کارگرجم در میانه زمین بود . ایده ای که البته آنگونه که باید , کارگر نشد و در مقابل  گروهی از کارشناسان معتقد بودند که  حضور او در خط هافبک , موحب کاهش ظریب اطمینان در خط دفاع تاج شده .... بهر روی اما ترکیب سه نفره  ( همایون شاهرخی , مهدی مناجاتی , پرویز قلیچ خانی ) , آن روز , موفقتر از ترکیب سه نفره (  کارگرجم  , علی جباری و جواد قراب ) عمل کرد .

   قلب خط دفاع پاس نیز با ترکیب آرمانی  ( حسن حبیبی - مجید حلوایی ) نفوذ ناپذیر شده بود و در کناره ها نیز  مهدی لواسانی ( چپ ) و حسین کازرانی , پرتلاش و منسجم بودند . مهدی لواسانی پس از مدتها غیبت , علیرغم انکه در پست تخصصی اش بازی نکرد اما پرتلاش و موفق بود . شاید آن روز , او و قلیچ خانی با انگیزه هایی مضاغف , مقابل تاج ظاهر شده باشند .

 خط حمله پاس نیز با ترکیب سه نفره اصغر شرفی , پرویز قاسمی ( میرزا حسن ) و محمد صادقی آرایش شده بود . آنها که یک روز خوب و موفق را سپری کردند , مهاجمین پر تحرک پاس بودند . در این میان محمد صادقی که در پست گوش راست بازی میکرد , نخستین مسابقه رسمی را با پیراهن پاس تجربه کرد و هین سبب شده بود که با تمام نیرو در صدد نشان دادن شایستگی هایش باشد .  صادقی , پایه گذار تنها گل مسابقه بود . تقابل دائمی او با عزت جانملکی که یک مدافع بسیار سختگیر بود و همچنین همکاری اش با پرویز قاسمی ( میرزا حسن ) خالق صحنه های زیبا و  دلپذیر برای سکونشینان بود

 با آغاز وقت دوم , تاج مهدی حاج محمد را بجای علی رحمانی در گوش چپ قرار داد ولی حاج محمد نیز چون روزهای اوج پر تحرک نبود و در مقابل حسین کازرانی اغلب ناموفق .... پاسیها نیز در این زمان صادقی را به میانه گروه مهاجمان فرستادند و این درحالیکه بود که جناح راست تاج از ابتدا آسیب پذیر بود , و این سبب شد تا بیشتر قابل عبور بنظر برسد و از همین جناح بود که شرفی و صادقی و در کنارشان پرویز قاسمی ( میرزاحسن ) شورانگیز ترین صحنه های بازی را بنمایش گذاشتند .

 

مجید حلوایی  * تقابل مهدی مناجاتی و مجید حلوایی با مهاجمان عقاب ( حسن مرادی ۶ , غلام وفاخواه , زنده یاد حمید امینی خواه و زنده یاد فریبرز اسماعیلی ) در چهارچوب جام  باشگاه های ایران - فصل ۱۳۵۰

================================         

    

حماسه بزرگترین ۱

پله حماسه بزرگترین

 

 

حماسه بزرگترین ( PELE ) -   قسمت اول

=============

مجله دنیای ورزش - دهه ۵۰ شمسی

 اثر جاودانه استاد بیژن رفیعی عزیز 

 

  در شماره نوروزی دنیای ورزش یکی از صفحاتی که چندین بار با آرامش فراوان سطرهای آن را بررسی کردم و در لابلای کلمات آن خاطرات فراوان برایم جان گرفت , صفحه ای بود با عنوان (( رویداد های جهان در سالی که گذشت ))  این صفحه  آیینه ای از دیروز و امروز بود و نام آدمهای آن , همراه با خاطرات فراوان .... در لابلای کلمات به دنیای دیروز رفتم  به دنیایی دورتر از دیروز , به شهر خاطره ها .

 دوپینگ ادی مرکس ( Eddy Merckx - دوچرخه سوار  ) , شکست محمد علی , خرید ۶ میلیون تومانی باشگاه هامبورگ ...... و از این گروه مسائل هیچکدام  برای من واکنشی بدنبال نداشت جز مرگ عمو سپ , خدا حافظی اوزه بیو و سرانجام  وداع بزرگترین .

عمو سپ با آن چهره پوشیده از جای پای زمان و لبخند همیشه شیرین نه تنها در فوتبال آلمان , بلکه در فوتبال جهان یک محور پایدار بود و مردم سراسر گیتی بجای سپ هربرگر اورا عمو سپ میخواندند و او همانی است که پر شکوه ترین یادگار را برای فوتبال آلمان بجای گذارد جام جهانی ۱۹۵۴ را . 

 دیدار نهایی آن سال را مجارستان و آلمان برگزار کردند و مجارستان علیرغم وجود مردانی افسانه ساز , چون پوشکاش , هیدگوتی , ژیبور , یوژانسکی , ۳ بر ۲ مغلوب عمو سپ و شاگردانش شد .

 

 اوزه بیو برای تمام آدمهای ورزش (( سمبل )) و نشانه یک فرد پایدار و بیدار بود . کسی که از ثروت فوتبال برای مردمان فقیر و استعمار زده آفریقا خرج میکرد و در واقع  فریاد بیداری موزامبیک بود . کسی که با پای برهنه از روی سر نیزه های استعمار گذشت و روی چمن های زمردین استادیومهای بزرگ جهان , چهره زیبای (( آزادی ))  را بنمایش گذاشت .

  ولی با اینهمه در مسابقه خداحافظی او فقط ۷ هزار تماشاگر در پاریس گرد هم آمدند .  شاید هم کسانی چون بکن بائر , پایان راهی چنین تاریک را پس از سالها حکومت در زمینهای سبز به روشنی دیده اند که به ندای ملتی پاسخ نمیدهند و دلارهای کاسموس را از این فریادهای ناپیدا در افق فراموشی ها , برای زندگی فردای خود , سازنده تر میدانند . 

 

 و سرانجام به وداع بزرگترین می رسیم . انسانی با نام (( ادسون آرانتس دوناسیمنتو )) کسی که فوتبال برزیل با نامش اوج گرفت و زمانی که به خط پایان رسید  در فوتبال برزیل انقلاب شد . استادیوم ها خالی شدند و فوتبال بمرگ نزدیک ... همانی که براستی بزرگترین بود و شاید در تاریخ توپ گرد , هرگز انسانی با معیارهای گسترده افتخارات , شهرت و محبوبیت او متولد نشود .

 

پله 

  عمو سپ را من در لابلای مجلات و نشریات شناختم و اوزه بیو را با رویداد های فوتبال باشگاهی پرتغال و تیم ملی این کشور از جام جهانی لندن به بعد و بدنبال این شناخت , افسانه زندگی او را بررسی کردم ولی پله را در جام جهانی کوچک در برزیل دور از نوشته ها و دور از خوانده ها در دنیای گسترده فوتبال برزیل در گستره زندگی مردم شناختم . از رسیف تا ریو از ریو تا سائوپائولو در حاشیه سواحل دریا و در قلب استادیوم های غول پیکر , همه و همه جا واقعیت وجود این مرد را که میتوانست بوجود اورنده سلک و مذهبی تازه باشد , بروشنی دیدم .            

 با بزرگان به گفتگو نشستم . با جورج کوری مفسر بزرگ فوتبال برزیل , درباره ای او صحبت کردم و در نگاه شخصی پر قدرت و حاکم بر فوتبال این سرزمین , برق نفرت و خشم را نسبت به او احساس کردم . فردی چون هاوالانژ که در ان زمان حاکم فوتبال برزیل و امروز فرد مقتدر فوتبال جهان است و در گیر و دار این شناسایی , بدون آنکه مدرکی روشن در دست داشته باشم تنها در سایه احساس , به این نتیجه رسیدم که گریز پله از فوتبال برزیل ,   از خشم جدال و  تسلیم نشدن در مقابل  هاوالانژ بود .     

 و جدال آشتی ناپذیر این دو , پله را به گریز از سرزمینی که به ان عشق می ورزید وادار کرد و آنگاه که احساس کرد در سایه محبوبیت و مهارت در فوتبال  قادر نیست با هاوالانژ پنجه در پنجه نهد بدنبال جمع آوری دلار رفت - کارهای تبلیغاتی - کارهای تجاری و قرارداد با کاسموس همه و همه , تحت تاثیر بازتاب این شکست انجام شد . 

 هاوالانژ مرد ثروتمند برزیل در سایه قدرت مادی , همه چیز را تحت تاثیر قرار میداد و هر چه میخواست همان بود و سرانجام جدال پنهانی این دو , سنت پایدار فوتبال برزیل را از میان برد .

 دنیای فوتبال برزیل , آنقدر وسیع و بزرگ بود که آدمها احساس میکردند جای نفس کشیدن  برای همه آنها وجود دارد . فکر نمیکردند وجود دیگری باعث نیستی خودشان باشد و این دنیا , روز بروز گسترده تر میشد تا انجا که دو قدرت بزرگ روبروی یکدیگر (( کرنش )) نکردند و افسانه بت شکنی آشکار شد ولی , نچنان آشکار که همه احساس کنند . بنابر این  در زیر قشری از تشریفات و تبلیغات این جدال پنهانی مدفون ماند و تنها آنها که در قلب فوتبال برزیل زندگی میکنند , آشکارا این حقیقت را شناختند و دیگران , حتی جرات باور آن را نیز نداشتند و طول  سالها این افسانه پنهان ماند و امروز که این سطور را مینویسم , شاید چندان مجالی برای پذیرش آن نباشد .

 

 پله در استادیوم بزرگ شهر نیویورک خداحافظی کرد , نه در خانه خود .........  یک نیمه پیراهن " کاسموس " را بر تن داشت و یک نیمه پیراهن مقدس " سانتوس " را , پیراهنی که در آن متولد شد و آخرین لحظه فوتبال را نیز , با آن به پایان رساند . وقتی سوت پایان بازی خداحافظی , بصدا در آمد  و در حالیکه استادیوم از فریاد پله پله هزاران تماشاگر بخود میلرزید و اشک های پله  در لابلای قطره های باران گم شده بود , روی شانه همبازیانش آخرین دور افتخار را طی کرد . 

 در هر دستش نیز یک پرچم بود , پرچم های برزیل و آمریکا , دو سرزمینی که تنها  متعلق به یکی از آنها بود ولی بی تردید با همه وجودش , آرزو میکرد در " ماراکانا " استادیوم غول پیکر ریو , اشکهای سوزانش را روی چمنهایی بریزد که بارها و بارها شاهد شکوه و عظمت او بوده اند و با آهنگ (( طبلها )) والس افتخار را پایان بخشد .

 

Pele  *  در یک هوایی بارانی و در حضور ۷۵ هزار تماشاگر , سلطان پله برای همیشه کفشها را آویخت .... 

  نیویورک , استادیوم جیانتس - ۹ مهر ۱۳۵۶ - Cosmos VS Santos - October 1977 - Giants Stadium

==============================

 

 بهر حال " پله " خداحافظی کرد و بی تردید این وداع " بزرگترین " است . بزرگترین چهره ورزش جهان در تمام دوران . در گذشته ای دور , دنیای ورزش طی چندین شماره , زندگی این مرد افسانه ای را بصورت پاورقی منتشر کرده است ولی دریغ داریم در این نقطه پایان , او را که همیشه در فوتبال پدیده ای استثنایی خواهد بود , بهمین سادگی فراموش کنیم .

 بهمین دلیل , همراه با دگرگونی ها که از شناخت فوتبال برزیل در بازیهای جام جهانی کوچک سرچشمه میگیرد و دیدگاه هایی که جورج کوری مفسر بزرگ فوتبال برزیل برویم گشود ابتدا از گستردگی فوتبال برزیل صحبت میکنیم و بعد به بازگویی افسانه پله میپردازیم . چهره ای که محبوبترین و بزرگترین در تاریخ فوتبال جهان است .

 در غروب نخستین روز اقامت در ریودوژانیرو , شکوه فوتبال برزیل را روی پرده سینما دیدم . یک میهمانی عمومی بود و ژائو هاوالانژ رئیس فدراسیون فوتبال که تلاش خستگی ناپذیر خود را برای جانشینی سر استانلی راس آغاز کرده بود به حاضرین خوش آمد گفت . هاوالانژ در جام جهانی کوچک در حقیقت شالوده  ریاست خود را بر فدراسیون جهانی فوتبال می ریخت , از هیچ خرجی دریغ نداشت . هواپیماهای اختصاصی او در بست در اختیار خبرنگاران و فیلم برداران بود بنابر این میتوان گفت که تمام برزیل در خدمت جام بود . تشکیلات و مدیریت فوق العاده و تمام مانورهای انتخاباتی به بهترین شکل از جانب چند سازمان تبلیغاتی تدارک شده بود . مردم برزیل به جام استقلال و شکوه آن می اندیشیدند و هاوالانژ به کرسی ریاست فوتبال جهان و این واقعیت را قبل از هر کس , جرج کوری میدانست . ولی هرگز نشانه هایی از این شناخت در جملاتش دیده نمیشد ولی گاهی لب به دندان میگزید و از غیبت پله افسوس میخورد .

 

 فاصله زمانی میان برگزاری جام جهانی مکزیک و جام جهانی کوچک , چندان  نبود که پله قادر نباشد حتی در دیدار افتتاحیه ۲۰ دقیقه در میدان ظاهر شود ولی گویا این غیر ممکن بود و خبرنگاران و مفسران و تماشاگران نیز چنان سرمست جام جهانی کوچک بودند که گویی پله فراموش شده است . ولی غروب فوتبال برزیل با همه قدرت تبلیغاتی و شکوه جام , زمانی آغاز شد  که بازیها به پایان رسید و سایه غم , تمام محافل فوتبال این کشور را در بر گرفت و پیروزی ناسزاوار برزیل بر تیمی تحلیل رفته چون پرتغال با یک اوزه بیو سالهای غروب , این واقعیت را بروشنی نشان داد . 

 در روز آغاز زمستان , ماراکانا شاهد نخستین فتح برزیل در دوران بعد از پله بود ۱۵۰ هزار تماشاگر , ۸۹ دقیقه در اضطراب و اندوه بسر بردند و سرانجام " جرزینهو " تولد یافته بزرگ مکزیک در فاصله زمانی که داور سوت را برای نواختن بالا برده بود , گل پیروزی برزیل را بثمر رساند . 

  سرمستی این گل , برای مدتی تاریکیهای دوران فوتبال بعد از پله را در برزیل به فراموشی سپرد ولی یک آمار تقریبی نشان میدهد که فوتبال برزیل -  باشگاه های برزیل و بازیکنان , پس از پله چگونه زندگی میکنند و امروز دیگر در سواحل فقیر ,  چون گذشته در ماهیچه ساحل نشینان  فوتبال جوش نمیزند .

 از هاوالانژ میگفتم و از میهمانی بزرگ هتل گلوریا در ریو ...... او بعد از خوش آمد گویی گفت : ما برای آنکه میهمانانمان در حدی که ممکن است فوتبال را در برزیل بشناسند , جملاتی را نمیشناسیم که ادا کنیم ولی , یک فیلم کوتاه از زندگی در برزیل و فوتبال تهیه کرده ایم که به قضاوت خود شما میگذاریم تا واقعیت امپراطوری فوتبال را در دنیا انتخاب کنید . از همین نخستین قدم , مرد توانای برزیل بدنبال آن بود که امپراطوری فوتبال را از انگلستان به برزیل منتقل کند و بی تردید پی آمد چنین انتقالی , جابجایی خود او با استانلی راس بود .        

             

                                 پایان بخش نخست .....